« یره » Lyrics

 

این سفرهای گران
از در و دیوار وجود
تو تنم موش می ریزه
به یکی کشته‌ی ناخوانده چه سود؟
که چُنین از در و دیوار هویج
صدای خرگوش می‌ریزه
گاهی وقتا دل برام دست می‌زنه
با پا می کشه، پس می‌زنه
عقلی که زخمش چرکی‌ه
دیگه مرخص می‌زنه

وقتی ۲۰۶ هست، دل توی صحرا می‌پره
وقتی فقر و حشیش هست، باز دل توی صحرا می‌پره
وقتی قل و زنجیر هست، دل پائین و بالا می‌پره
اما وقتی درِ زندون بازه، اونی‌ که در بره خیلی‌ خره...

همه چی به ما می‌خنده یره
همه چی با ما می‌گنده یره
همه چی با ما می‌پوسه یره
همه چی با ما می‌سوزه یره

وقتی نماز به اتمام می‌رسه
حالا نوبت سلام می‌رسه
وقتی شرافت به انجام می‌رسه
حالا نوبت حمام میرسه
آخ اگه بارون بزنه
وای اگه بارون بزنه

وقتی سرت‌و کردن توی جوب،
بیوگرافی‌ت‌و همون تو آب بنویس
وقتی دستت‌و پیچوندن از پشت،
رو سطح خارجی ِ حباب بنویس
از مِی و عشق و گل و گلاب بنویس
وای وای وای...

وقتی هنر به اتمام می‌رسه
وقتی سخن به انجام می‌رسه
وقتی صفای باطن می‌خندونتت
وقتی وفای ناب... آخ می بره آدم
وقتی صفای باطن می‌خندونتت
وقتی صفای باطن می‌خندونتت
وقتی صفای باطن می‌خندونتت
وقتی صفای باطن می‌خندونتت
وقتی صفای باطن می‌خندونتت...

 

چه شبایی بود با هادی هرجا میرفتیم سریع نامجو پلی میکردیم و با ترانه هاش وسبک خاصش ک انگار فقط واس ما دوتا خونده بود رفاقت میکردیمو حال میکردیم...

دوتامون عاشق نامجو بودیم وقتی کسی نامجورو نمیشناخت ولی بعد مرگ و سوختن هادی همیشه با گوش دادن به نامجو خاطرات او دل پاکش اون صفای بودن کنارش و خنده هامون یه غم عمیق رو دلم میذاشت و همیشه این سوال باهامه ک چرا نتونستم نشد نخواستم نمیدونستم ک انقد حالش بده و اینجوری خودسوزیش یه عمر وقتی بهش فکر میکنم عذابم میده...

و دیگه بعد اون اتفاق دیگه نامجو گوش نکردم ولی نمیدونم حالا چرا بعد مرگ محمد دوسدارم همش نامجو گوش بدمو به اوج دیوونگی برسم میدونم الانم هیچکی مثل هادی حال منو نمیفهمه پس خودمو اذیت نمیکنم شایدم نباید در مورد حالم با کسی حرف بزنم...

شاید چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.شایدم نوبت منه حس میکنم تو این دنیا دیگه چیز دیدنی و جذابی نیست.

شاید اونجا ....