خدایا میدونم هم تو خسته ای ازبی حوصلگی و نق زدنای گاه و بیگاهم...

هم من از در زدنو جواب نگرفتن.

دیگه طاقتی نمونده...

خدا جون حالا که اینجوریه منو بذار واسه فروش.

فقط به شیطان نفروش مفت میخره.

چاکریم.

نمیدونم چرا چند وقتیه دارم فکر میکنم استعداد عجیبی برای جوکر شدن دارم

شخصیتهای منفی دوسداشتنی داره توم موووج میزنه.شاید باید یه روانپزشک برم ،شایدم باید چندتا روانشناس باید بیان کشفم کنن...

چند وقتیه همش اتفاقای جالبی برام میفته دوهفته پیش رو استیج بودم یه وسیله اهنی سنگینو پرت کردم پایین خورد رو پای یکی نزدیک بود پاش قطع شه ولی خدا رحم کردو خورد شد یه کم عذاب وجدان گرفتم .چندشب پیش هم یه چکش دستم بود خواستم رو استیج چیزیو راست کنم دوستم اومد جلوم زدم تو سرش محکم که بیهوش شد خدا خیلی بهم رحم کرد واس دوستم خیلی ناراحت شدم نمیدونم چرا چند وقته همش از این اتفاقا برام میفته ...

قبل اینام توی یه جاده جنگلی میرفتم که سر یه پیچ ک اصلا هم دید نداشت یهو یه چوپان بامرام با گوسفنداش تو جاده جلوم سبز شدن که فرصت هیچ کاری نداشتم جزتو همون حالتی ک با دوستامون تو ماشین با اهنگ میرقصیدیم رفتم توشون جالبه تا لحظه برخوردو تصادف هم دست از مسخره بازی بر نداشتیم خخخخ 

انقد باحال بود که با اینکه دوتا از گوسفنداشو علیل و ذلیل کردیم ک احتمالا بعد رفتن ما دوتاشو سر بریده ولی چوپانه جوری عاقل اندر سفیه و با تعجب مارو نگاه کرد که خودمون خجالت کشیدیم البته بعد نیم ساعت از اتفاق.خخخ

البته چوپان مقصر بود که توی اون پیچ بدون دید و خطرناک گوسفنداشو از جاده عبور داد...

خلاصه خدا بهم رحم کرد نرفتم توی دره ....اگه بخوام همشونو بگم باید از یه ماه پیش ده تا از این اتفاقا رو بگم 

نمیدونم انرژی منفیه نحسیه افکار بد خودمه یا حواسپرتی و دلمشغولیم که راه به راه داره برام میادو البته به همینام راضیم فقط بدتر نشه.

امیدوارم که حواسم بیشتر جمع باشه و دیگه تکرار نشه این اتفاقا...